الميرزا القمي
30
جامع الشتات ( فارسي )
قرض داده وشرط كرده كه كرباس به همان صفت بدهد . واظهر اين است كه اين شرط لازم است . پس همان كرباسها در ذمه أو قرار گرفت . ودر ثاني كه آمد مطالبه كرباس خود كرد ( در صورتي كه قادر باشد عمرو به اداى آن بعد از وضع مستثنيات دين ) مطالبه جايز است . پس هر گاه أو را مخبر كرد ما بين اين كه يا ( كرباسها را بده ) يا ( در عوض هر كرباسى دو قروش بده بعد از چند وقت ديگر ) هم اين سخن جايز است . پس هر گاه عمرو اختيار دو قروش را كرد ، پس يا اين است كه آن كرباسهائى كه در ذمه أو است به أو مىفروشد با شرايط بيع - از صيغه بيع وتعيين مدت اگر نسيه باشد ، ومطلقا هر گاه نسيه نباشد . گو ذكر مهلت شده باشد - پس آن بيع نيز صحيح است ، وبيع دين به دين نيست . واگر بيع فاسدى باشد مثل اين كه نسيه باشد وتعيين مدت نكند ، پس آن مستحق قيمت كرباسها است در روز مطالبه . وهر گاه بدون صيغه باشد ظاهر اين است كه از اقسام معاطات مىشود . پس دور نيست كه باز اظهر لزوم معاطات است در اينجا . ونمىتواند رجوع كند به قروشهاى خود هر چند موجود باشد . چون كرباسها تلف شده است . واگر نه به عنوان بيع صحيح لازم شده ونه به عنوان بيع فاسد ونه به عنوان بيع معاطات ، بلكه مقصود همان وفاى عوض دين بوده ، پس آن از باب وعده است ولزوم ندارد . ولكن بعد از آن كه وفا كرد ظاهر اين است كه بعد دادن ، قروشها ملك صاحب طلب مىشود . ورجوع به آن جايز نيست ، هر چند قروشها باقي باشد . 7 مكرر : سوال : هر گاه كسى از كسى طلبي داشته باشد وعاجز باشد از گرفتن آن وتواند از مال أو تقاص حق خود كند جايز است يا نه ؟ - ؟ وشرايط تقاص حق چه چيز است . جواب : اين مسأله را در كتاب قضا وشهادات در همين مجموعه بيان كردهايم به آنها رجوع كنند . 8 مكرر : سوال : دو نفر به سفر مكة رفتهاند . يكى از آنها پول خود را در كربلاى معلى در نزد أميني مىسپرد ، ودر وقت روانه شدن به مكة آن رفيق ديگر هم خواسته بود قدرى